سيد علي اكبر قرشي
814
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
را كه مأمور به مودّت آن بودند ترك كردند و در مستى ضلالت واقع شدند ، مانند طريقهء آل فرعون كه برخى اهل دنيا شدند و بعضى ضدّ دين و بيگانه از دين شدند . نظير اين سخن رواياتى است كه فريقين از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كردهاند فرمود : اقوامى از اصحاب من كه آنها را مى شناسم روز قيامت پيش من مى آيند آنها نيز مرا مى شناسند ، بعد ميان من و آنها حائلى پيش مى آيد ، گويم : اينها اصحاب منند چرا آنها را از من دور مى كنيد گويند : نمى دانى بعد از تو چه كردند ، مى گويم : هلاك باد هلاك باد آنكه دين مرا بعد از من تغيير داده است « . . . فاقول : اصحابى . فيقال انك لا تدرى ما احدثوا بعدك فاقول : سحقا سحقا لمن غيّر بعدى » و در بعضى از روايات : « انّهم ارتدّوا بعدك . . . » ( 1 ) اين روايات در حدّ خود بسيار است . در مقام موعظه فرموده : « اين الفراعنة و ابناء الفراعنة » خ 182 263 « اتخذّتهم الفراعنة عبيدا » خ 192 ، « و مزيل ملك الفراعنة » نامهء 3 فرغ : فراغ : دست كشيدن از كار : « الفراغ خلاف الشغل » افراغ : ريختن شى ء روان است براى خالى گذاشتن . مواردى از آن در « نهج » آمده است ، در جواب طلحه و زبير كه چرا در كارها با آنها مشورت نمى كند فرمود : « فانّ ذلك امر لم احكم انا فيه برأيى . . . بل وجدت انا و انتما ما جاء به رسول الله صلى اللّه عليه و آله قد فرغ منه فلم احتج اليكما فيما قد فرغ الله من قسمه » خ 205 322 ، يعنى مطلب از نظر دين روشن بود احتياج به مشورت شما نبود . دربارهء سرنوشت خويش فرموده : « و لكن اخاف ان تكفروا فىّ برسول الله صلى الله عليه و آله الا و انّى مضيفه الى الخاصّة ممّن يؤمن ذلك منه . . . و قد عهد الىّ بذلك كلهّ . . . و ما ابقى شيئا يمرّ على رأس الّا افرغه فى اذنى و افضى به الىّ » خ 175 250 ، يعنى آن حضرت همهء سرگذشتها را در گوش من ريخت و گفت و به من رسانيد . من هم به اهلش خواهم گفت . « الجفير الفارغ » خ 119 175 يعنى كمان خالى .
--> ( 1 ) . صحيح بخارى ج 4 ص 94 الى 99 و ص 156 و ج 3 ص 32 ، صحيح مسلم ج 7 ص 66 حديث الحوض